با هرچه عشق نام تورا میتوان نوشت با هرچه رود راه تورا میتوان سرود
بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را با دستهای روشن تو میتوان گشود
یا لطیف
سلام
من ستاره ام.من و اقا سامان ۵۰روزه که عقد کردیم
.همه میدونن که حق تقدم با خانم هاست.ولی من گفتم اولین پست رو اقا سامان بذاره
که بگم اینقدر دوستش دارم که حاضرم بعضی وقتا از حقم هم به خاطرش بگذرم
چون نمیدونیم چی تو سر سامان جون میگذره وقبل عقد چی توی دلش میگذشته
که با گفتنش طلب عاقبت به خیری میکنه
اولین خاطره رو میدیم سامان جونی بنویسه پس فعلا بای
سامان عزیزم:
معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک دور سیر گرسنه رها اسیر دلتنگ شاد
ان لحظه ای که بی تو سراید مرا مباد
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1:34  توسط ستاره
|
اصولا همیشه خانمها مقدمند.اما ستاره خانم اصرار داشت پست اول را
توی این وب من بگذارم من هم اطاعت کردم.من سامان هستم .متولد و
برزگ شده تهران٬ اما پدرم و پدربزرگ مادریم اصلیت اصفهانی دارند.
نمی دانم از کجا باید شروع کنم.انشالله در این وب به طور کامل اتفاقات و
خاطرات این مدت را از روز اول تا خواستگاری و اتفاقاتش تا امروز را با ستاره
خانم خواهیم گذاشت. البته هر کدام با دیگاه و زبان خود٬امیدوارم آخرش به
دعوا ختم نشود.
خدا آخر و عاقبتم را ختم به خیر کند.(آمین)
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 23:48  توسط سامان
|